تبلیغات شما در اینجا
X
نوشته های مشکی

سرويس فتوبلاگ فارسی

صفحه اصلی   -   گالری عکس   -   تماس با نویسنده

 


    نوشته های مشکی

  مشکی رنگ عشقمه ...ترانه ققنوسه منه



آرشیو موضوعی




آرشیو ماهانه

ارديبهشت 1388
فروردين 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دي 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهريور 1387
مرداد 1387



پيوند ها
360خودم
سایت کانون وکلای دادگستری مرکز
وایسا دنیا
تنها
خطی برای مشکی
صارم
عکس بازار
کلبه هواداران سلطان شهر مشکی
پرپرواز
سایت رسمی رضا صادقی
کد میوزیک شادمهر
bia2pic
مشکی پوشها (علی مشکی پوش)
زندگی در خاطرات
مشکی پوش کوچک
خواب بارون
حمید ری کورد
عکسهای برتر
علی
1+4
گیلاس آبی( علی مشکی پوش کوچک)
پشت آسمون(دوست علیرضا)
reza11
عکسی نشی (ارسلان)
اسی
محمود مشکی پوش
دلتنگی(مینا)
کافه مشکی پوش
بلک شاپ
غریب
مسعود معتمدی
عیسی
مه پاره
از همه چیز از همه رنگ


آمار وبلاگ

کاربران آنلاین :

بازديدها :



خروجی RSS




به تو تقدیم این عشق...


 

این وبلاگ برای همیشه بسته میشه ...البته  به دلیل مشغله به لحاظ کارم...اما خداحافظی نمیکنم چون توقلبم دوستون دارم و از همتون ممنونم ...اگر خواستین همدیگه رو ببینیم یه سر به آدرس زیر بزنید...

www.jabrankhalil.persianblog.ir

و اما در مورد رضا صادقی :

برای من تا وقتی رضا صادقی باشه عشق هست ؛ زندگی هست ؛ ایمان هست ؛ مرام هست همه دلبستگی هم هست..

تا وقتی عشق باشه احساس هست ؛ جرأت هست ؛ نیرو هست ؛ همه ی معرفت و دلدادگی هم هست...

یا علی




تهيه شده توسط فاطمه در تاريخ چهارشنبه ۲۳ ارديبهشت ۸۸ ساعت ۰۴:۰۰ | نظرات (23)

چشم نوشته


 

چشم نوشته از کتاب دیوانه جبران خلیل جبران

 

روزی چشم به دیگر یارانش گفت: کوهی پوشیده از ابر در پشت این درهها می بینم. براستی که چه کوه زیبایی!
گوش گفت: کجاست آن کوهی که تو می بینی؟ من صدایش را نمی شنوم!
دست گفت: من می کوشم تا آن را لمس کنم اما هیچ کوهی را احساس نمی کنم.
بینی گفت: من وجود او را درک نمی کنم زیرا قادر نیستم او را ببویم. پس وجود آن غیر ممکن است!
آنگاه چشم به سوی دیگری برتافت و با خود خندید در حالی که حواس دیگر درباره چنین خیالبافیهایی گفتگو می کردند و به این نتیجه رسیدند که چشم از راه بدر شده است
 




تهيه شده توسط فاطمه در تاريخ سه شنبه ۱۵ ارديبهشت ۸۸ ساعت ۰۴:۱۳ | نظرات (6)

کعبه دل


 

سلام به دوستان خوبم...ابن پست هم بهونه ای شد تا باز یه درد دلی با شما داشته باشم...

9 اردیبهشت سال 87 دقیقا در همین روز من به خانه خدا دعوت شدم..پارسال وقتی به روز سفرنزدیک میشدم یه حس عجیبی داشتم...مدام از خودم میپرسیدم که آیا  واقعا لیاقت رفتن به خونه خدا رو دارم؟؟؟!!! آیا واقعا بنده خوبی برای خالقم بودم که حالا اجازه  پا گداشتن به حرم دل رو داشته باشم؟؟؟!!! من یه آدم گنه کار ؛ با چه رویی باید میرفتم ؟؟؟!!!  در همه ی لحظه های ناباوری باز همه ی عشقم ؛ پروردگارم به من دلداری میداد ؛ با من حرف میزد که کم نیارم ؛ سرم رو بالا بگیرم و فقط به لحظه وصال فکر کنم ...شنیده بودم که وقتی برم دلم رو جا میزارم و بر میگردم ... رفتم اما موقع برگشتن دلم با من همراهی نکرد ...خود خودم برگشتم ...با اشک چشم و سوز دل و یک دنیا حسرت برگشتم...حالا بعد از یکسال فراق ؛ دل من این طفل نوپای خیالم هر روز بهانه عشق بازی  با معبودش رو میگیره...هنوزم از همون سال تا الان به یاد همه ی لحظه های عاشقی منتظرم  ؛ منتظرم تا باز راهی سفر دل بشم و به دیدن معبودم برم...

امیدوارم قسمت همه ی دوستان عزیزم بشه....




تهيه شده توسط فاطمه در تاريخ چهارشنبه ۹ ارديبهشت ۸۸ ساعت ۰۴:۲۸ | نظرات (15)

ممنونم....


 

سلام و صد سلام به دوستان عزیزم ...امیدوارم شب  و روزهاتون با عشق سپری بشه....امروز روز کاریه خوبی رو به پایان رسوندم که اگه حوصله دارین بخونین ...

طرفهای ظهر که از دادگاه بر میگشتم  تو مترومنتظر قطار بودم که یه دفعه صدای آشتایی رو شنیدم ...میدونی با تو پرم ازشعر و ستاره ...

بله خودشون بودن آقای مشکی پوش اما میوزیک ویدئو ممنونم داشت از مانیتورپخش میشد...سراسیمه خودم رو اونجا رسوندم و ایستادم و با اشتیاق فراوان نگاه کردم گاهی هم همراه با لبخندهای رضا صادقی لبخند میزدم ...خلاصه احساس کردم چند نفر رفتن تو نخ من آخه  من با لباس دادگاه بودم و با عشق و عاشقی که اونجا راه انداخته بودم این قیافه منافات داشت من اصلا به اونها توجه نداشتم و تو دلم براشون پیغام میفرستادم که  بابا به کارتون برسین...اگه خودتون احساس خرج نمیکنین چیکار به کار مردم دارین  ؟؟!!! خلاصه 2 تا قطار رفت تا موزیک ویدئو تموم شد و من سرحال و پر انرژی با برداشتن گامهای محکم برای سوار شدن به قطار به جایگاه بانوان رفتم..

میخواستم به رضا صادقی بگم باز کم آوردم ...نتونستم در برابر هشدارهای دلم که برام تعیبن تکلیف کرده بود که گل احساسم رو پنهونی و دور از چشم دیگران پرورش بدم تا آسیبی بهش نرسه مقاوت کنم و اینبار هم کم آوردم...بازاز این همه احساس کم آوردم...

وقتی حتی پیشمی دلم برات تنگ میشه باز

عشق تو، تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز

به جون خودت که بی تو از نفس هم سیر میشم

نمیدونم چی میشه بد جوری گوشه گیر میشم

ممنونم که بچه بازیهام و طاقت میکنی

 هرچقدر بد میشم اما تو نجابت میکنی

هر کجای دنیا که باشم با منی و در منی

نگران حال و روزم بیشتر از خود منی....

 




تهيه شده توسط فاطمه در تاريخ سه شنبه ۲۵ فروردين ۸۸ ساعت ۰۷:۳۵ | نظرات (22)

سفرنامه نوروزی...


 

سلام دوستان عزیزم

امیدوارم حال همگی خوب باشه و سال جدید رو همراه با عشق شروع کرده باشین...من هم چند روزی نبودم و سفر رفته بودم...امسال به فاصله 4 ماه 2 بار بندرعباس رفتم...ایندفعه خیلی برام خاطره انگیز شد چون برخورد کردیم به بارندگی شدید بندر و من شنیده بودم که بندرعباس بارون کم میاد اما اگر بارون بیاد سیل راه میفته و من به چشم خودم دیدم چیزی رو که قبلا شنیده بودم...ولی واقعا هوای مطبوعی داشت مخصوصا شبها کنار خلیج فارس که دیوانه کننده بود...به یاد رضا صادقی عزیز ترانه تو با منی رو زمزمه کردم ، اشک ریختم و عاشق تر شدم ...

یه چیز دیگه هم برام جالب بود همان زمان که من در جنوب بودم رضا صادقی عزیز در شمال ، شهر چالوس کنسرت داشتن و اینطور که اخبار را در سایتهای خبری دنبال میکردم اجرای موفقی داشتن و استقبال بی نظیری توسط شهروندان شمالی و مسافران نوروزی  به عمل آمده بود...براشون روزهای خوشی رو آرزو میکنم و به قول خودشون خدا رو شکر....

بعد از اون یه سری به جزیزه زیبای قشم زدیم ...هوا در اونجا هم خیلی مطبوع و دل انگیز بود اما از نظر بازار خرید زیاد جالب نبود آذر ماه که رفته بودیم اجناس بهتری برای خرید پیدا میشد...

سر راه یه سری به شهر شعر و ادب  یعنی شیراز زدیم عرض سلامی به حافظ  و سعدی و زیارت شاهچراغ برادرگرانقدر امام رضا (ع) که نائب الزیاره از طرف همه دوستان خوبم بودم...و راه افتادیم به طرف اصفهان عروس شهرهای ایران عزیزمون که به نظر من واقعا همتایی در دنیا نداره ...مثل همیشه تو فصل بهار سرسبز پر از نشاط و زندگی ...دیداری داشتیم از 33 پل ، پل خواجو و عالی قاپو ...در ضمن یه دلی هم از بریونی غذای سنتی و لذیذ اصفهان در آوردیم و بعد با کوله باری از خاطرات خوش سفر به طرف تهران حرکت کردیم...با نوشتن این سفر نامه دوس داشتم شما هم یه حال و هوایی تازه کرده باشین...ممنون از حوصلتون....

 عکس بالا رو هم به یاد رضا صادقی از ساحل پر از عشق جنوب گرفتم البته نوشتش محصول دستان خودمه...و در آخر تقدیم به رضا صادقی عزیز:

ولی خوب میدونی نمی تونی بگیری از دلم هوات و

ولی  خوب میدونی نمی تونی بگیری از من خاطرات و.....




تهيه شده توسط فاطمه در تاريخ يكشنبه ۱۶ فروردين ۸۸ ساعت ۰۲:۵۶ | نظرات (15)


آخرین عکس ها





























[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ 8 ] [ 9 ] [ 10 ]   صفحه آخر>

این فتوبلاگ / وبلاگ با استفاده از سایت وب فتو راه اندازی شده است