|
سلام و صد سلام به دوستان عزیزم ...امیدوارم شب و روزهاتون با عشق سپری بشه....امروز روز کاریه خوبی رو به پایان رسوندم که اگه حوصله دارین بخونین ... طرفهای ظهر که از دادگاه بر میگشتم تو مترومنتظر قطار بودم که یه دفعه صدای آشتایی رو شنیدم ...میدونی با تو پرم ازشعر و ستاره ... بله خودشون بودن آقای مشکی پوش اما میوزیک ویدئو ممنونم داشت از مانیتورپخش میشد...سراسیمه خودم رو اونجا رسوندم و ایستادم و با اشتیاق فراوان نگاه کردم گاهی هم همراه با لبخندهای رضا صادقی لبخند میزدم ...خلاصه احساس کردم چند نفر رفتن تو نخ من آخه من با لباس دادگاه بودم و با عشق و عاشقی که اونجا راه انداخته بودم این قیافه منافات داشت من اصلا به اونها توجه نداشتم و تو دلم براشون پیغام میفرستادم که بابا به کارتون برسین...اگه خودتون احساس خرج نمیکنین چیکار به کار مردم دارین ؟؟!!! خلاصه 2 تا قطار رفت تا موزیک ویدئو تموم شد و من سرحال و پر انرژی با برداشتن گامهای محکم برای سوار شدن به قطار به جایگاه بانوان رفتم.. میخواستم به رضا صادقی بگم باز کم آوردم ...نتونستم در برابر هشدارهای دلم که برام تعیبن تکلیف کرده بود که گل احساسم رو پنهونی و دور از چشم دیگران پرورش بدم تا آسیبی بهش نرسه مقاوت کنم و اینبار هم کم آوردم...بازاز این همه احساس کم آوردم... وقتی حتی پیشمی دلم برات تنگ میشه باز عشق تو، تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز به جون خودت که بی تو از نفس هم سیر میشم نمیدونم چی میشه بد جوری گوشه گیر میشم ممنونم که بچه بازیهام و طاقت میکنی هرچقدر بد میشم اما تو نجابت میکنی هر کجای دنیا که باشم با منی و در منی نگران حال و روزم بیشتر از خود منی....
تهيه شده توسط
فاطمه
در تاريخ
سه شنبه ۲۵ فروردين ۸۸ ساعت ۰۷:۳۵ |
نظرات (22)
|